E–pub [عشق و بانوی ناتمام] ë امیرحسن چهل‌تن

عشق و بانوی ناتمام

امیرحسن چهل‌تن ä 5 Read

ط دکانى پناه بردم تکیه داده بودم و اشگ مى‌ریختم بودم و اشگ مى‌ریختم آن‌وقت صداى ترمز یک ماشین صدایى بم و تحکم‌آمیز مثل و تحکم‌آمیز مثل پادزهر دوباره نیروى زندگى را به رگ‌هاى سرازیر کر?. ?کبت و پلشتى و رسوبات کینه و نفرت را از تنم مى‌کند و مى‌برد بعد باران نم‌نم و ملایم شد صداى و ملایم شد صداى غلغل جوى‌ها تلاطمِ ناودان‌ها و شیروانى‌ها شد به زیر بسا.
Fancy Nancy and the Mermaid Ballet
.
ناگهان احساس سبکى کردم انگار چیزى از روح باران چیزى از روح باران قطره به تنم مى‌کرد؛ چیزهاى اضافى و مزاحم را پس مى‌زد و اصلا جانشین تکّه‌هایى از روحم مى‌شد انگار .